مماس بر زندگی
از گریه تا خنده
lشعری از اخوان ثالث
لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام مستم
باز میلرزد دلم دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
باز می لرزد دلم دستم
های نخراشی بغفلت گونه ام را تیغ
های نپریشی صفای زلفکم را دست
وآبرویم را نریزی دل
ای نخورده مست -
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور ۱۳۹۰ ساعت
11:52 PM
توسط soni |
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم بگریم، گفتند دروغ است.وقتی خواستم بخندم، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم....
..
...
تنها کسانی می توانند از ته دل بخندند که از ته دل گریه کرده باشند
خانه
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
آرشیو موضوعی
دل نوشته
خاطره
شعر
فالبداهه
دیگر موضوعات
طنز
پیوندها
lord
papo
چاوه روان
بوووووف
زندگی
Hesam
let's have some fun
tik o tak
papoola
BLOGFA.COM